شمال
بیا بازم مثل قدیم با همدیگه بریم شمال
دلم گرفته راضیم به این خیالای محال
منو ببر تا آخر جاده ی چالوس ببرم
تا شیشه ی بارونیه خیس اتوبوس ببرم
تا جای پات رو ماسه ی داغ هتل قو ببرم
تا آخرین دلهره ی نگاه آهو ببرم
منو ببر تا گم شدن تو اون چشای بیقرار
تا ساختن قصر شنی رو ساحل دریا کنار
دلم پره بیا بازم با همدیگه بریم سفر
جای ما اونجا خالیه منو ببر منو ببر
یه عمره جاده ی شمال منتظر عبور ماست
نمی دونه یکی از اون دو تا قناری بی صداست
یادش بخیر لحظه ای که چشمای ما دریا رو دید
نور چراغ زنبوری رستوران اسب سفید
یادش بخیر شنای ما میون موجای بلا
خاطره های مشترک وقت سفر تو جنگلا
دلم پره بیا بازم با همدیگه بریم سفر
جای ما اونجا خالیه منو ببر منو ببر
یه عمره جاده ی شمال منتظر عبور ماست
نمی دونه یکی از اون دو تا قناری بی صداست
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 13:1 توسط علیرضا
|